واژگان و اصطلاحات تحلیل تکنیکال

  • 0 نظر
  • 620 بازدید

در هر کسب و کاری واژگانی وجود دارند که فعالان آن صنعت برای سهولت در ارتباط از آنان استفاده میکنند. این واژگان ممکن است در ابتدای فعالیت در تحلیل های تکنیکال برای شما ناشناخته باشد. به همین دلیل کلمات این عرصه را در یک جا برای شما جمع آوری کردیم تا بتوانید با کمک این واژگان فهم درستی در این زمینه به دست آورید. با ربات فارکس همراه باشید.

 

1. روند (Trend):

روند زمانی تشکیل می‌شود که تغییرات نرخ به صورت مداوم در یک مسیر به وقوع می‌پیوندد. در صورتیکه آن مسیر صعودی باشد این روند را صعودی گویند. و درصورتی که آن مسیر نزولی باشد این روند را نزولی گویند. در روند صعودی دارای کفها و سقفهای بالاتر و در روند نزولی کفها و سقفهای پایین تر داریم.

2. خط روند (Trend Line):

خط روند از اتصال حداقل دو دره ( کف ) یا دو قله ( سقف ) به یکدیگر ساخته می شود. در روند صعودی از اتصال دره ها و در روند نزولی از اتصال قله ها به دست می آید. (هر چه تعداد نقاط اتصال بیشتر باشد خط روند معتبر تر است)

3. روند نزولی (Down Trend):

به روندی نزولی گفته میشود که در آن کف ها و سقف ها ، پایین تر از قبلی تشکیل میشود.

4. روند صعودی (Up Trend):

به روندی صعودی گفته میشود که در آن کف ها و سقف ها ، بالا تر از قبلی تشکیل میشود.

5. کانال (Channel):

محصور کردن نوسان قیمت در یک چهارچوب کلی و کانال

6. چارت (Chart):

نموداری که در بازارهای مالی برای ثبت نوسان قیمت بکار می رود. که دارای دو بخش زمان و قیمت می باشد.

7. ضرر (Loss):

به میزارن که برای یک معامله محقق شده باشد .

8. حد ضرر (Stop Loss):

به میزان ضرری که شما برای یک معامله در نظر می گیرید. مثلا سهامی را خریده اید و برای خود مشخص می کنید که ضرر من در این خرید نهایت ده درصد خواهد بود یا مثلا ضرر من در این معامله فلان میزان خواهد بود و اجازه ضرر بیشتر نمی دهم و معامله را با ضرر می بندم. هدف از داشتن حد ضرر یا حد توقف زیان این است که از ضرر بیشتر جلوگیری کنید.

9. هدف (Target):

تارگت به معنای هدف می باشد. مثلا شما سهامی را در قیمت 200 تومان میخرید و پیش بینی می کنید که به قیمت 300 تومان خواهد رسید. این 300 تومان می شود هدف قیمتی یا تارگت شما.

10. حد سود (take profit):

به اختصار(TP=Take Profit) هم گفته می شود و به معنای این است هنگامی که وارد معامله ای می شویم و آن معامله در جهت دلخواه ما پیش میرود، باید قیمتی را برای خارج شدن از آن معامله با سود در نظر بگیریم که به این قیمت حد سود یا تیک پروفیت گفته می شود.

11. خرید (long):

به معنای ورود و بازکردن معامله خرید است (شخص در این معامله از افزایش قیمت ها نفع میبرد)

12. فروش (short):

به معنای ورود و بازکردن معامله فروش است (شخص در این معامله از کاهش قیمت ها نفع میبرد)

13. خرید (buy):

به معنای آفست شدن و تسویه حساب از معامله فروش قبلی است (یعنی شخصی از قبل پوزیشن short باز کرده و اکنون قصد بستن و کلوز این پوزیشن را دارد)

14. فروش (sell):

به معنای آفست شدن و تسویه حساب از معامله ی خرید قبلی است (یعنی شخصی از قبل پوزیشن Long باز کرده و اکنون قصد بستن و کلوز این پوزیشن را دارد)

15. اشباع خرید (overbought):

به بازاری اطلاق می شود که در آن سرعت افزایش بهای ارز یا سهام بیش از میزان معمول است وامکان تغییر حالت وجود دارد.(خریداران به نهایت قدرت رسیده اند)

16. اشباع فروش (oversold):

به بازاری اطلاق می شود که در آن کاهش بهای ارز  یا سهام با سرعتی بیش از میزان معمول صورت گرفته وامکان تغییر حالت وجود دارد.(فروشندگان به نهایت قدرت رسیده اند)

17. ماشه – تریگر (trigger):

به آرایشی از قیمت گفته میشود که شما بعد از رویت آن تصمیم می گیرد وارد معامله ی خرید یا فروش شوید. مثلا شکست خط روند، شکست یک محدوده مقاومتی یا حمایتی، فتح یا شکست قله یا دره قبلی و …. (تریگر به معنای خیلی ساده یعنی رویت شواهد و نشانه هایی برای ورود به یک معامله)

18. حمایت (support):

به محدوه ای از قیمت گفته می شود که به هر دلیلی مانع ریزش و ادامه سقوط  قیمت می شود. در سطوح حمایت عرضه ها کاهش و تقاضا زیاد می شود

19. مقاومت (Resistance):

به محدوه ای از قیمت گفته می شود که به هر دلیلی مانع افزایش و رشد قیمت می شود و سدی برای قیمت محسوب می شود. در سطوح مقاومت عرضه بر تقاضا پیشی می گیرد.

20. پیوت (pivot):

پیوت یکی از تعاریف کلیدی تحلیل تکنیکال می باشد و به معنای نقاط چرخش و تغییر در نمودار قیمتی است در اصل به نقاطی اطلاق می شود که نمودار دچار تغییر مسیر می شود (به بیان ساده تر نقاطی که قله ها و دره های قیمتی را میسازد). پیووت ها دو نوع هستند مینور و ماژور. در پیوت مینور تغییر اندک و در نوع ماژور تغییر زیاد است.

21. سووینگ (swing):

در لغت به معنای موج و چرخش می باشد و در اصطلاح بازارهای مالی یک واژه لاکچری هست مترادف با پیوت (high و low)

22. های و لو (high & low):

به همان قله ها و دره های قیمتی گفته می شود که نمودار دچار چرخش و تغییر مسیر شده. این چرخش ها می تواند در مقیاس کوچک (کم اهمیت) یا در مقیاس بزرگ (پر اهمیت) باشد.

23. سوپلای و دیماند (Supply & Demand):

سوپلای به معنی محل عرضه و دیماند در بازار به معنی محل تقاضا میباشد.

24. پیوت لاین (Pivot line):

خطوطی هستند که بر اساس محاسبات و فرمول های خاصی روی چارت بصورت افقی رسم می شوند و می توان از آنها برای خطوط حمایت و مقاومت استفاده کرد. پیوت لاین ها بر اساس نوع فرمولی که ساخته می شوند انواع مختلفی دارند از جمله : پیوت استاندارد، پیوت فیبوناچی، پیوت دیمارک، پیوت وودی و کامریلا
نکته: پیوت لاین با نقاط پیوت که به معنای قله و دره هست تفاوت دارد.

25. معامله (Trade):

معامله کردن، تجارت کردن،دادوستد کردن یک محصول تجاری (کالا،سهام و ارز)

26. معامله گر (Trader):

تریدر به شخصی گفته مشود که اقدام به خرید و فروش در بازارهای مالی می کند.

27. پولبک (pullback):

پولبک (در لغت یعنی برگشت به عقب) یا بوسه خداحافظی به برگشت قیمت به سطح مهم قبلی به منظور قدرت گرفتن برای ادامه حرکت گفته میشود (مثلا اگر خط روندی شکسته شود و قیمت بعد از کمی دور شدن از خط روند در حرکت اصلاحی خود به خط روندش سری بزند و برگردد به آن پولبک گفته میشود.)

28. بازار خرسی (bear market):

اصطلاحا به بازاری گفته میشود که نزولی و کاهشی است (خرس نماد بازار نزولی است)

29. بیریش (bearish):

که از ریشه کلمه bear به معنی خرس است و یعنی بازار نزولی است

30. بازار گاوی (bull market):

اصطلاحا به بازار صعودی گفته میشود (گاو نر نماد بازار صعودی است)

31. بولیش (bulish):

از ریشه کلمه bull به معنی گاو نر می‌آید و یعنی بازار صعودی است.

معامله گری و مدیریت سرمایه

هر صنعت و کسب و کاری در خودش واژگانی داره که از آن برای ارتباط استفاده می کنند در بازارهای مالی از کلماتی استفاده میشه که شاید برای ما در ابتدا ناشناخته باشد. ما سعی کردیم در این جا کلماتی ارائه کنیم که در بازارهای مالی از آن ها استفاده زیادی می‌شود. در ادامه با ربات فارکس همراه باشید.

1. کارگزار (broker):

در یک جمله می‌توان گفت کارگزار واسط بین سرمایه‌گذاران و بازراهای مالی (مثلا بورس) هستند و کار خرید و فروش سهام و اوراق بهادار به نمایندگی از طرف مشتریان توسط کارگزاران انجام می‌شود

2. معامله گر بلند مدتی (long-term):

این معامله گران از نمودارهای هفتگی برای دریافت دورنمای حرکت بازار و از نمودارهای روزانه برای قرار دادن نقاط ورود به معامله استفاده می کنند و معاملات آنها چندین هفته و ماه ممکن است باز باشد.

3. معامله گر کوتاه مدتی (short-term):

این معامله گران از تایم فریمهای ساعتی استفاده می کنند و معاملات خود را برای چند ساعت یا یک هفته باز نگه می دارند.

4. اسکالپر (scalper):

به معامله گران خیلی کوتاه مدتی گفته می شود. این معامله گران برای تحلیل بازار از تایم فریمهای یک تا پنج دقیقه استفاده می کنند، معاملات خود را در طول روز انجام داده و با بسته شدن بازار از آنها خارج می شوند. اسکالپ در لغت به معنای نوک زدن به معاملات می باشد که معمولا با حجم بالا و حد ضرر و حد سود های کوچک انجام می شود.

5. استراتژی مکانیکی (Mechanical Trading System):

سیستم مکانیکی یعنی استراتژی هایی که نقاط ورود و خروج را بر اساس روال ها و الگوریتم های مشخصی که منطبق بر اندیکاتور ها هستند صادر می کند

6. لبه معاملاتی (trading edge):

اج (Edge) در لغت به معنای لبه و دستگیره می باشد و در ترجمه عمومی به معنای امکان وقوع بیشتر یک پیشامد نسبت به پیشامد دیگر است و در معاملات به شرایطی گفته می شود که با رخ دادن آنها احتمال موفقیت یک معامله بیشتر از شکست آن است. یعنی امکان وقوع بیشتر یک مسیر برای قیمت نسبت به مسیر دیگر (ریوارد به ریسک بالا) به زبان ساده تر همان استراتژی و روش معاملاتی شماست که احتمال مناسبی در به سود نشستن معاملات شما دارد.

7. بریک ایون (Break even):

در ادبیات اقتصادی به معنی سر به سر شدن هزینه و درآمد هست (بدون ریسک) . یعنی سود و زیان صفر. در اصطلاح بازار سرمایه وقتی نقطه استاپ به نقطه ورود منتقل میشود. در نتیجه اگر پوزیشن استاپ هم بخورد شما بدون ضرر از پوزیشن خارج میشوید .(انتقال استاپ به نقطه ورود)

8. ریسک فیری (Risk free):

در اصطلاح بازار سرمایه همان مفهوم break even را دارد.

9. کمیسیون (Commission):

کارمزد و مبلغی که یک کارگزار به عنوان حق الزحمه می گیرد تا به نیابت از مشتری معامله ای را انجام دهد.

10. درادان (Draw Down):

کاهش موجودی حساب در نتیجه یک یا چند معامله پی‌درپی ناموفق

11. فیل اور کیل (Fill or Kill):

دستور خرید یا فروش داده شده به کارگزار که یا باید فوراً به طور کامل اجرا شود یا اگر چنین امکانی فراهم نیست به طور کامل لغو گردد. (عامیانه یعنی یا انجام بده کامل یا بی خیال سفارش شو)

12. بازار رنج (Flat یا range یا Sideways):

اصطلاحا به زمانی اطلاق می شود که نوسان های بازار جهت خاصی نداشته و فراز و فرود واضحی در بازار مشاهده نمی شود.

13. فورکست (Forecast):

پیش‌بینی کردن، پیش‌بینی بازار و شاخص‌های اقتصادی توسط کارشناسان

14. اسپایک (Spike):

به پرش‌های شدید و ناگهانی قیمت گفته می شود.

15. هج (Hedging):

داشتن یک یا چند موقعیت معاملاتی در بازار آتی یا اختیاری برخلاف موقعیت معامله در بازار نقدی است و هدف این نوع معاملات کاهش یا محدود کردن ریسک هایی است که ناشی از تغییرات قیمت به وجود می آید.

16. کورلیشن (Correlation):

به میزان همگام بودن و هم حرکت بودن دو یا چند ارز یا کالا گفته می‌شود که بصورت درصد بیان می‌شود از -100% تا +100%. 

17. دستور (order):

دستور مشتری برای خرید یا فروش

18.سکوی معاملات (Platform):

در بازار های بین المللی امروزی که از اینترنت و وسائل مخابراتی مدرن بهره می جوید سکوی معامله یک مکان فیزیکی نیست که در آن خریداران و فروشندگان برای انجام معامله با یکدیگر گرد هم آیند بلکه مکانی مجازی در شبکه اینترنت است که کلیه اطلاعات و امکانات لازم برای خرید و فروش را در اختیار معامله گران قرار می دهد.

19. موقعیت (Position):

به مجموع معاملات خرید و فروش که هنوز بسته و آفست نشده اند گفته می‌شود.

20. جلسه (Session):

از اصطلاحات بورس است و به مدت زمان کار بازار گفته می شود یعنی از زمانی که بازار باز می شود تا زمانی که تعطیل می گردد.

21. قیمت ستل (Settlement Price):

آخرین قیمت معامله شده یک محصول تجاری در طول روز گذشته

22. اسپرد (Spread):

تفاوت بین نرخ خرید ونرخ فروش یک ارز – تفاوت بین نرخ‌های پیشنهاد فروش وقیمت خرید

23. سوئینگ تریدر (Swing trader):

به معامله گرانی گفته میشود که معاملات آنها از یک روز تا چند روز باز می ماند یا به بیان دیگر به معامله گران کوتاه مدت اطلاق می‌شود.

24. دنبال کردن حد ضرر (Trailing Stop):

ابزاری تکنیکال می‌باشد که برای ادامه روند سود دهی در بازار از آن استفاده می‌شود. سطحی متغییر که در روند صعودی بازار قیمت را بالاتر می‌برد و در روند نزولی آن را پایین‌تر می‌آورد.در پوزیشن خرید با صعود بازار دستور (stop loss) توسط نرم افزار بالاتر برده می‌شود و در پوزیشن فروش با نزول بازار این دستور توسط نرم افزار پایین‌تر آورده می‌شود.

25. دستور شرطی (pending order):

به مجموع دستوراتی که برای بازکردن معاملات شما شرطی قرار می دهند دستورات شرطی می گویند چهار دستورات شرطی داریم که در زیر به آن اشاره شده (Limit Orders هم گفته می شود)

26. بای استاپ (Buy stop):

یعنی معامله گر آغاز روند صعودی را بالاتر از قیمت فعلی بازار می بیند و صبر می کند سطح مورد نظر او شکسته شود و بعد وارد معامله خرید میشود (دستور خریدی بالقوه که با افزایش قیمت و رسیدن به قیمت مورد نظر اجرا می شود ) بخر به شرط(گذاشتن سفارش خرید بالاتر از قیمت جاری)

27. بای لیمیت (Buy limit):

یعنی معامله گر آغاز روند صعودی را پایین تر از از قیمت فعلی بازار می بیند و اعتقاد داره بازار یه پایین میزنه بعد میره بالا (دستور خریدی بالقوه که با کاهش قیمت و رسیدن به قیمت مورد نظر اجرا می شود) بخر به شرط (گذاشتن سفارش خرید پایین تر از قیمت جاری)

28. سل استاپ (Sell stop):

یعنی معامله گر آغاز روند نزولی را پایین تر از از قیمت فعلی بازار می بیند و صبر می کند سطح مورد نظر او به پایین بشکند و بعد وارد معامله فروش میشود.(دستور فروشی بالقوه که با کاهش قیمت و رسیدن به قیمت مورد نظر اجرا می شود) بفروش به شرط(گذاشتن سفارش فروش پایین تر از قیمت جاری)

29. سل لیمیت (Sell limit):

یعنی معامله گر آغاز روند نزولی را بالاتراز از قیمت فعلی بازار می بیند و اعتقاد دارد بازار یه بالا میزنه بعد میریزه.(دستور فروشی بالقوه که با افزایش قیمت و رسیدن به قیمت مورد نظر اجرا می شود) بفروش به شرط (گذاشتن سفارش فروش بالاتر از قیمت جاری)

30. وین ریت (winrate):

نرح موفقیت معاملات که از تقسیم تعداد معاملات موفق به کل معاملات ، ضربدر ۱۰۰ بدست می آید .

31. همپوشانی (Overlap):

به معنای همپوشانی یا روی هم افتادگی معنی می دهد

32. اصلاحی (Correction):

به حرکت قیمت در جهت خلاف روند فعلی به منظور استراحت و کسب قدرت برای ادامه حرکت خود.مثلا اگر روند صعودی هست یه کاهش قیمت به منظور نفس گیری و بعد مجدد ادامه روند صعودی.

33. ایمپالس (impulse):

درمعنای لغتی به معنای انگیزشی و جنبشی می باشد و در اصطلاح الیوتی به موجهای قوی نزولی یا صعودی گفته میشود.

34. لات (lot):

قرارداد برای معامله در بورس باید مقدار حداقل و استانداردی از تعداد واحدهای مورد معامله مورد مبادله قرار گیرد که به این مقدار استاندارد یک لات گفته می شود در بازار ارز هریک LOT برابر ۱۰۰ هزار واحد می باشد، مقدار این واحد برای سهام و نفت متفاوت است.

35. پیپ (pip):

پیپ یا پوینت به واحد اندازه گیری حرکات و نوسانات قیمت در بازار ارز گفته می شود. مثلا اگر جفت ارز EUR/USD از عدد 1/14121 به عدد 1/14807 برسد در حقیقت 68.6 پیپ یا 686 پیپ جا به جا شده.

36. پیپت (pipet):

به کوچکترین واحد نوسانات قیمت در بازار ارز گفته می شود که معمولا چون خیلی ناچیز است استفاده از آن معمول نیست و از همان اصطلاح پیپ معامله گران استفاده می کنند. (اگر پیپ را به ده قسمت تقسیم کنیم پیپت یک قسمت یا یک دهم آن می باشد) مثلا اگر جفت ارز EUR/USD از عدد 1/14121 به عدد 1/14807 برسد در حقیقت 686 پیپپ یا 68/6 پیپ جا به جا شده.

37. معامله باز (Open position):

وقتی در کارگزار معامله ای دارید که هنوز نبسته اید به آن معامله باز گفته می شود مثلا سهام یا کالایی را خریده اید و هنوز آنرا نگه داشته اید.

38. آفست:

به معنای بستن و تسویه کردن معامله باز می باشد.

39. لوریج (Leverage):

اهرم یا لوریج ابزاری است که کارگزاران در اختیار معامله گران قرار می دهند که معامله گران بتوانند بیش از سرمایه اولیه خود معامله کنند. برای مثال، وقتی که حساب شما دارای لوریج ۱:۱۰۰ (یک به صد) باشد، شما می توانید صد دلار را با پرداخت یک دلار معامله کنید. بنابر این برای معامله یک لاتی (صد هزار واحد) دلار تنها نیاز است که ۱۰۰۰ دلار بپردازید یعنی می توان گفت قدرت پول شما صد برابر می شود.

توجه داشته باشید لوریج یک شمشیر دولبه هست که هم می تواند باعث ایجاد سودهای هنگفت و همچنین ضرر های سنگین برای شما بشود. چون عملا به شما این امکان را می دهد که بیش از سرمایه خود معامله کنید.

40. بالانس (Balance):

زمانی که شما هیچ معامله بازی نداشته باشید؛ بالانس حساب شما، مقدار پولی است که در حسابتان دارید. مثلا اگر در حساب خود 1000 دلار داشته باشید و هیچ معامله بازی هم نداشته باشید بالانس حساب شما 1000 دلار است.

41. اکوئیتی (Equity):

از لحاظ لغتی به معنای معادل می باشد. وقتی از بالانس شما میزان سود یا ضرر معاملات باز شما اضافه یا کسر می شود عددی بدست می آید که خالص دارای شماست. مثلا بالانس شما 1000 دلار است و مجموع معاملات باز شما 150 دلار در ضرر است در این صورت ایکوئیتی شما برابر است با 850 دلار و اگر معاملات خود را ببندید بالانس شما از 1000 دلار به عدد قطعی 850 دلار کاهش می یابد. (به بیان ساده موجودی حساب شما بعد از بستن همه معاملات باز)

Equity = Balance + Unrealized Profits/Losses
یا
Equity = Margin + Free Margin

42. مارجین (Margin):

وقتی معامله جدیدی باز میکنید کارگزار با توجه به حجم و نوع کالای مورد معامله شما بخشی از سرمایه اولیه شما را به عنوان ضمانت (وجه الضمان) نزد خود مسدود و بلوکه می‌کند.

43. فری مارجین (Free margin):

به میزان وجه آزاد حساب شما گفته می شود که می توانید با آن معامله کنید. وقتی از Equity حساب میزان Margin معاملات کم می شود عددی بدست می اید که به آن فیری مارجین گفته می شود

Free Margin = Equity – Margin

44. مارجین لول (Margin level):

یکی از اصطلاحات اساسی است که تعاریف دیگری نیز از آن استخراج میشود لذا دانستن آن خیلی اهمیت دارد. مارجین لول سطحی است که از تقسیم خالص دارایی شما (Equity) بر مارجین (Margin) شما بدست می آید و به درصد بیان می شود که نشان می دهد خالص دارایی های شما چه درصدی از مارجین اشغال شده توسط معاملات باز شماست و دانستن این درصد به شما در مدیریت سرمایه کمک می کند.
Margin level = (equity/margin) x 100
نکته1: اگر مارجین لول حساب شما به صد درصد برسد یعنی خالص دارایی های شما با مارجین حساب برابر شده لذا بروکر به شما اجازه نمی دهد که پوزیشن جدیدی باز کنید.
نکته2: دو اصطلاح Margin Call و Stop out level بر اساس Margin level تعریف می شوند.

45. کال مارجین (Margin Call):

وقتی margin level شما از درصد مشخصی کمتر شود بروکر شروع به اختطار دادن به شما می کند که باید حساب خود را شارژ کنید تا بروکر اقدام به بستن معاملات باز شما نکند در این حالت کادر قرمز رنگی در متاتریدر در زیر معاملات شما ایجاد میشود. این عدد معمولا 50 درصد است.
نکته: کال مارجین به معنای اخطار بروکر به شما است که از صفر شدن حساب شما جلوگیری کند ولی بصورت عامیانه این لفظ در بین تریدر ها به معنای صفر شدن حساب کاربرد پیدا کرده.

46. سطح استاپ اوت (Stop out level):

وقتی margin level شما به سطح بحرانی برسد که در بروکر ها معمولا 10 یا 20 درصد است متاتریدر به طور اتوماتیک در این درصد شروع به بستن معاملات شما می کند و این کار را با بستن معامله ای که بیشترین ضرر را داشته است، شروع می کند تا حساب شما از منطقه بحرانی دور شود.

47. استاپ لول (stop level):

وقتی معامله ای را انجام می دهید و قصد تعیین حد ضرر و حد سود را دارید این مفهوم استفاده می شود و میزان فاصله ای است که می بایست بین قیمت مد نظر معامله گر (جهت قرار دادن حد سود , حد ضرر یا دستور های پندینگ) و قیمت جاری وجود داشته باشد تا بروکر به معامله گر اجازه ثبت آن را بدهد. ضمنا دقت نمایید که این عدد یک میزان ثابت نیست و بروکر می تواند بنا به شرایط و دلایل مختلف عدد stops level را در سیمبل های معاملاتی مختلف تغییر دهد.
نکته: فاکتور stops level برای معامله گرانی که اسکالپی هستند و معاملات سریعی دارند و قصد دارند حد ضرر یا حد سود را در فاصله کمی از قیمت ست کنند اهمیت زیاد دارد لذا برای انتخاب بروکر باید به این موضوع توجه کنند.

48. کانترکت سایز (contract size):

اندازه حجم قرارداد یک معامله در بازار مبادلات به ازای یک لات استاندارد می باشد که در بروکر های مختلف تفاوت هایی دارد. مثلا کانترکت سایز نماد داوجونز اگر در بروکری اگر ده باشد یعنی یک لات معامله داوجونز شامل ده قرارداد است. یا مثلا اگر کانترکت سایز طلا در بروکری اگر 100 باشد یعنی یک لات طلا 100 اونس است. یا اگر کانترکت سایز نفت در بروکری 100 باشد یعنی یک لات نفت 100 بشکه نفت است یا اگر کانترکت سایز بیت کوین در بروکری یک باشد یعنی هر لات آن یک بیت کوین است.

49. ریکوت (Requote):

ریکوت به معنای لفظی قیمت گذاری مجدد می باشد و منظور آن است که زمانی که شما سفارش خرید یا فروش می دهید به هر دلیل کارگزاری نتواند در قیمت مورد نظر شما خرید یا فروش را انجام دهد و به شما فرصت انتخاب قیمت جدید را بدهد. به معنای عامیانه یعنی مظنه گیری مجدد. هر چه ریکوت های قیمتی یک کارگزاری کمتر باشد کار با آن کارگزاری راحت تر و اعتبار بیشتری برای او محسوب می شود.

50. اسلیپیچ (Slippage):

اسلیپیج در لغت به معنای لغزش و لیز خوردن می باشد و در اصطلاح معامله گری به معنی اختلاف بین قیمتی است که شما سفارش میگذارید با قیمتی که سفارش شما با آن مچ و اجرا میشود. اسلیپیج دارای اهمیت بالایی میباشد و می تواند پوزیشن های لحظه ای و حد ضرر ها و حد سودها های شما را دستخوش تغییرات کند و آنها را با قیمت های دیگری اجرا کند.
اسلیپیج زمانی که بازار بر اساس اخبار یا گپ های قیمتی دچار تلاطم می شود معنی پیدا می کند به اینصورت که قیمت پرش ناگهانی می کند و چون در قیمت شما یا حدسود یا حد ضرر شما تقاضا و قیمتی وجود ندارد که با آن مچ شود لذا اسلیپیج باعث لیز خوردن قیمت جاری و اجرا و مچ شدن پوزیشن شما در اولین قیمتی است که در دسترس است و تقاضا برای آن وجود دارد.
نکته1: اسلیپیج روی حد ضرر شما تاثیر بد و روی حد سودها تاثیر خوبی دارد.
نکته2: اسلیپیج با ریکوت تفاوت دارد.

51. بک تست (Back test):

در لغت به معنای آزمون در گذشته می باشد. و در بازارهای مالی به معنای تست و بررسی یک استراتژی و روش در گذشته چارت می باشد تا بتوان میزان موفقیت و نقاط ضعف و قوت یک استراتژی را مورد بررسی قرار داد.

52. لیکوئیدیتی (Liquidity):

به میزان نقد شوندگی و شناوری یک بازار گفته می شود. هر چه یک بازار نقد شونده تر باشد راحت می توانید سهام یا کالا یا ارز خود را نقد و تبدیل به پول کنید چون در چنین بازارهایی عرضه و تقاضا بالاست و به قول معروف کمتر صف خرید و فروش می شوند.

53. والاتیلیتی (Volatility):

گریزگری یا فراریت در علم شیمی و فیزیک به تمایل یک ماده برای تبدیل شدن به فاز بخار گفته می‌شود و در اصلاح بازارهای مالی شاخصی است که میزان نوسان هر جفت ارز را در بازه زمانی خاصی اندازه گیری می کند. به عنوان مثال جفت ارز پوند به ین فراریت بالایی داره و در طول روز نوسانات زیادی انجام میدهد.

و …

واژگان بسیار دیگری در خصوص دنیای تحلیل تکنیکال وجود دارد اما ربات فارکس سعی کرده است در این مقاله مهم ترین آن ها را برای شما لیست کند و ارائه دهد. اگر در خصوص هر یک از واژه ها سوال داشتید می توانید اینجا از ربات فارکس بپرسید. یا به ما بگویید چه واژگان دیگری در خصوص تحلیل تکنیکال بلدید؟!

administrator

نظر دهید